سلام به همگی !
شب های دعاست ، مناجات ...
شبهائی پر از پاکی ....از تمرین برگشتم و پاهام ناجور درد میکنه .
دلم گرفته .
دلم خیلی گرفته ! نمیدونم چرا اینقد دلتنگ شدم . دلم از همه گرفته .
از همه ی اونائی که دلمو شکستن . از همه ی اونائی که بهم توهین کردن . از همه ی اونائی که
لهم کردن . از همه ی اونائی که نامردی کردن . از همه ی اونائی که تنهام گذاشتن .از همه ی اونائی که فقط میخوان کمرشونو خالی کنن . ببخشید اگه اینجوری میحرفم . به خدا خسته شدم از این پسرای نامرد .
مولا ی من ...
میخوام از تو بنویسم . تو همراهیم کن !
چیزی رو که از قلبم میگذره بر این مونیتور سفید و اما با خطهای سیاه حک کنم تا شاید نقطه ای سفید رو بر قلبی سیاه حک کنم !
با زمزمه ی نام خدایم ، و یاد مولایم ...
تا این موج سرگشته را به ساحل امن آرامش برسانم ، که از دیر باز از همون لحظه ی تولد نامت
را در گوشم زمزمه کردن .
یاد گرفتم که هر جا نامت رو شنیدم به احترام نامت از جای خودم بلند شم و بر زانوان لرزانم
تکیه کنم تا تو مرهمی باشی .
مولایم چه بگویم که تو خود تموم گفتنی هائی ، پس سکوت میکنم شاید با فریاد سکوتم گفتنی هایم را ، غصه هایم را ، از م بگیری و به جاش ذره ای از آن عشق ناب الهی را بر وجود خسته ام ارزانی داری که سخت محتاج آنم ....مولای من ، من و ببخش ...
امشب دلم از یه نفر نامردونه شکست .
دستش درد نکنه .
به مولا نمیبخشمش .
نمیبخشمت .
من شدم همانند او رسواترین رسوا . در این دنیای شوم و سیاه .
که شده ام ویران .
الهی که ..........
بی خیال ارزش نفرین نداری !
سرم داره میترکه . چشام خماره . همه جام درد میکنه .
حالم بده . خیلی بد . دلمو شکستن .
نوشتن چقد سخته وقتی شکسته باشی .
نجاتم دهید ، فریاد گوش خراش سکوت رعشه به اندامم می اندازد .
برام دعا کنین . به خدا محتاجم به دعا .
دعا کنین که آروم شم . راه درست و بهم نشون بدین . راه بدی رو رفتم . نمیخوام خراب شم .
یا علی . مولای من تو رو به خدا تو منو ببخش .
یا پیغمبر تو رو به عظمت قرآن تو منو ببخش .
خداجونم تو منو ببخش .
|
+| نوشته شده توسط
خسته در شنبه بیست و یکم شهریور 1388
|